تبليغاتX

◊ ◊ ◊ خداوند حال هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش اقدام نمایند ◊ ◊◊

گاه نوشته هاي نويد محبي

شنيده بودم كه صدا و سيما مستندي رو تحت عنوان" فمينيسم"در سه قسمت حدودا بيست دقيقه اي تهيه كرده تا به زعم خودشان چهره ي واقعي فمينيسم رو به مردم نشان دهند.دو قسمت اول برنامه رو از دست دادم ولي توانستم سري سوم اين برنامه رو تماشا كنم.قسمت سوم اين مستند چند مشخصه اصلي داشت كه مروري خواهيم داشت بر اين قسمت و اينكه واقعا اين مستند به ضرر فمينيسم بود يا به نفعش؟

مختصر توضيح در رابطه با كمپين:

در دقايق اوليه سعي كردند براي آنهايي كه تا به حال اسم كمپين به گوششان نخورده و از مطالبات جنبش زنان آگاهي نداشتند تا حدي براي مخاطبان در رابطه با كمپين توضيح دهند تا تصويري از فعاليت هاي كمپين در ذهن مخاطب شكل بگيرد تا پس از آن بتوانند تا حد امكان كمپين يك ميليون امضا و به قول خودشان فمينيسم را بكوبند، و به همين خاطر مجبور شدند به برخي از قوانين مورد اعتراض اشاره كنند،

نقش رسانه هاي خارجي:

پس از آن مجري برنامه نهايت تلاش را به كار مي برد تا به مخاطب القا كند فمينيسم پديده اي غربي است كه از طرف رسانه هاي "بيگانه" براي از ميان بردن بنيان هاي خانواده ترويج و تبليغ مي شود و براي راحت تر پذيرفتن اين مساله از طرف مخاطبان به اظهارنظرهاي مهمان هاي اين شبكه ها اشاره كردند ،صدا و تصوير يكي از مهمان ها پخش مي شود:"فعالين كمپين يك ميليون امضا اين قوانين رو تبعيض آميز مي دونند و معتقدند كه اين قوانين بايد در سطح جامعه تغيير كنه"...صدا و تصوير يك مهمان تلويزيوني ديگر پخش مي شود:"نگاه من به حكومت هميشه بر تبعيضي بوده كه جمهوري اسلامي بين زن و مرد قائل بوده".....

بعد از نشان دادن تصاوير پخش شده از دو شبكه ي صداي آمريكا و بي بي سي فارسي براي تخريب اين شبكه ها و غيرعادي نشان دادن آنان در اذهان عمومي صدا و تصوير مجري اين رسانه ها به طور ناگهاني قطع مي شود و همزمان يك صداي غير متعارف كه معمولا از اين صداها براي ترسناك نشان دادن قسمت هايي از فيلم ها و يا صداهايي كه خبر از وقوع يك اتفاق بد مي دهد ،پخش ميشد،در واقع با قطع كردن ناگهاني در زمانيكه صحبت هاي مجري نيمه تمام مانده خواسته اند محتواي اين برنامه ها را بي مفهوم نشان داده و با اين نوع صداها يك بار منفي سنگين ايجاد كنند.

تغيير الگوي ارزش ها و ترويج فساد و فحشا و بي بند و باري زنان:

در ادامه برنامه، سازندگان مستند مي خواهند تا اين پيام را به بينندگان برسانند كه فعالين حقوق زنان كه بخش بزرگي از آنان در قالب كمپين فعاليت مي كنند درصدد حذف انديشه هاي ديني(اسلامي)و جايگزيني انديشه هاي فمينيستي هستند.و قصد دارند فساد و فحشا و روابط آزاد دختر و پسر را تبليغ كنند.تهيه كنندگان اين مستند براي پذيرش اين مطلب از سوي مخاطبان اين پرسش را مطرح مي كنند كه چرا اين فعالين حقوق زنان روز جهاني زن(8مارس)را گرامي مي دارند و برنامه هاي مختلفي برگذار مي كنند اما براي روز زن در ايران كه روز تولد شخصيتي مذهبي است {فاطمه زهرا}اهميتي قائل نيستند؟

مجري برنامه با تاكيد بر اعتراضي كه نسبت به حجاب اجباري در نوشته ها و سايت هاي زنان از سوي مدافعان حقوق زن مي شود آن را اشاعه ي فحشا و هم رديف با بي بند و باري دانسته است.

اين برنامه كه به سفارش دفتر امور زنان و خانواده معاونت سياسي تهيه شده تنها به تخريب مدافعان حقوق زن بسنده نمي كند و با اشاره به برخي فيلم هاي سينمايي و برنامه ي ماهواره اي با توجه خاص به واژگان "دوست پسر،دوست دختر"در اين فيلم ها آن ها را در راستاي تلاش براي تغيير الگوها ارزيابي مي كند.

اتهام براندازي نرم:

در انتها،مجري برنامه مشخصا فعالين كمپين يك ميليون امضا را به تلاش براي براندازي نرم متهم مي كند و ضمن اشاره به برخي محدوديت هاي اعمال شده در زمينه ي حجاب در كشورهاي اروپايي و نشان دادن تصوير مروه شرويني زن مصري كه در آلمان توسط فردي ن‍ژادپرست كشته شد اين سوال را مطرح مي كند كه "در كدام كمپين از سختي ها بي حجابي اجباري در اروپا حرفي مي زنند؟"

حيله اي كه به حيله گر بازگشت

اين نمايش خنده آور به حدي رسوا و سطحي بود كه هر بيننده اي وقتي اين مستند را ببيند اولين چيزي كه در ذهنش خطور مي كند آن است كه چقدر فعالين كمپين با دقت و ظرافت بهانه را از دست حاكميت گرفتند و دست و بالشان را خالي گذاشته اند كه جز يك مفهوم كلي و بي معناي براندازي نرم حاكميت نتوانسته عيب و ايرادي بگيرد.اين مستند به هر چه بيشتر شناخته تر شدن كمپين در سطح جامعه كمك كرد ،همين كه واژه ي "قوانين تبعيض آميز" و لزوم تغيير اين قوانين كه بعضا مورد اشاره قرار گرفت در سطح وسيعي پخش شد باعث مي شود تا مردمي كه با اين قوانين آشنا نيستند و يا نسبت به آن بي تفاوت بوده اند نسبت به اين وا‍ژگان به فكر فرو روند،در اين مستند مجريان برنامه مجبور شدند صراحتا به تلاش و كوشش فعالين كمپين و جمع آوري امضا در اماكن مختلف معترف شود و اين يعني آنكه تلاش هايي كه زنان در راستاي احقاق حقوقشان انجام مي دهند به تصوير كشيده شد و مورد توجه قرار گرفت.وقتي بعد از 30 سال رسانه هاي حامي دولت و از مسئولين صدا و سيما خبر از رويگرداني مردم از اين رسانه و گرايش به شبكه هاي ماهواره اي مي دهند نشان دادن فعاليت هاي زنان در رسانه هاي خارج از كشور نه تنها از طرف مردم عيب به شمار نمي رود بلكه انعكاس و توجه هرچه بيشتر افكار عمومي را در پي خواهد داشت.

اينكه چرا روز جهاني زن بيشتر از روز تولد يك شخصيت مذهبي مورد توجه قرار مي گيرد پاسخ روشني دارد،فعالين جنبش زنان داراي گرايش هاي فكري مختلف هستند و روزجهاني زن روزي جهاني و پيوند دهنده ي گرايش هاي فكري به يك اصل مشترك حداقلي در زمينه ي رفع تبعيض بر عليه زنان است،و به هيچ وجه به منزله ي ضديت به آن شخصيت مذهبي نمي باشد چه بسا كه در اين روز زنان سرتاسر جهان از مذهبي و سكولار و لائيك گرامي اش مي دارند.

وقتي يك شهروند خارجي در كشوري دموكراتيك كه دستگاه قضايي مستقلي دارد مورد تعدي شهروند ديگر قرار مي گيرد و فرد خاطي در يك دادگاه عادلانه به مجازات مي رسد اين چه ارتباطي با ماهيت تلاش براي رفع تبعيض در كشوري مثل ايران دارد؟آيا اين جز فرافكني و حذف صورت مساله است؟

با توجه به برخوردهاي سركوبگرانه حاكميت با فعالين كمپين يك ميليون امضا در طي سه سالي كه از عمر كمپين مي گذرد،نمايش چنين برنامه هايي در رسانه هاي دولتي چندان دور از ذهن نبود، اين عمل را بايد يك پيروزي بزرگ براي مدافعان حقوق برابر دانست كه با به چالش كشيدن نظام مردسالارانه آن را مجبور به واكنش كرده اند و آن هم تلاش بي سرانجاميكه تاثير گذاري و پويايي جنبش زنان در ايران را بيش از پيش به تصوير كشيد.


پي نوشت:این مطلب در سایت گویانیوز هم درج شده است.http://news.gooya.com/

پي نوشت:اين مطلب در سايت مدرسه فمينيستي هم درج شده است. http://www.femschool.ws/

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 3:35  توسط نويد محبي  |  Donbaleh Balatarin

هجدهم آبان بود كه يكي از دوستان ايميلي داده بود كه دارند احسان فتاحيان رو اعدام مي كنند،وقتي داستانش رو خوندم داشتم از تعجب شاخ در مي آوردم،به اتهام تبليغ عليه نظام با عضويت در احزاب كردي بهش حكم ده سال زندان رو داده بودند و بعد در دادگاه تجديد نظر كه براي كم كردن حكم هست ده سال رو به حكم اعدام ارتقا دادند،تو هيچ كجاي دنيا تو دادگاه تجديد نظر چنين كاري رو انجام نميدند،يك جوون بيگناه بيگناه بيگناه بيگناه رو گرفتند كشتند،واقعا آدم ميمونه تاثر و تاسف عميق خودش رو با چه زبوني بايد ابراز كنه،من كه واقعا تو كار اين دستگاه قضايي موندم،در جامعه ي ما عدالتي وجود نداره،وقتي اين كلمه رو از زبون فردي مثل احمدي نژاد يا صادق لاريجاني مي شنوم حالت مشمئز كننده اي بهم دست ميده،

خبرش خيلي دير پخش شد تا بشه با پوشش گسترده خبري و حمايت هاي بين المللي و داخلي براش كاري انجام داد،ولي من تنها كاري كه تونستم براش بكنم اين بود كه براي هفت،هشت تا از نماينده هاي كرد مجلس مسيج فرستادم و التماس كردم براش كاري انجام بدند....

و عدالتي كه وجود ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:30  توسط نويد محبي  |  Donbaleh Balatarin

مهدي خزعلي فرزند آيت الله خزعلي عضو مجلس خبرگان رهبري كه در انتخابات دور دهم رياست جمهوري از ميرحسين موسوي حمايت كرده بود طي نامه اي به ميرحسين موسوي از شعار نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران انتقاد كرد و مير حسين موسوي را به دليل آنچه كه سكوت خوانده مورد ملامت قرار داد.در اين نوشته سعي مي كنم پاسخی به گفته های ایشان بدهم.

آقاي خزعلي،

شما در رابطه با شعار" نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران "كه در راهپيمايي شكوهمند جنبش سبز در روز قدس سر داده شد نامه اي سرگشاده خطاب به آقاي ميرحسين موسوي نامزد معترض به نتايج انتخابات نوشتيد و به دليل اين شعاري كه از سوي بدنه جنبش سبز در راهپيمايي سر داده شد آقاي موسوي را مورد ملامت قرار داديد،در ابتدا بايد خدمت شما عرض كنم كه متاسفانه درك درستي از جنبش سبز نداريد،در فرداي پس از انتخابات آنچه كه مردم را به خيابان آورد شوك ناشي از نتايج انتخابات و ناديده گرفتن آرايشان بود كه در بدو امر نه بيانيه آقاي موسوي مبني بر دعوت مردم به شركت در تظاهرات در كار بود و نه هيچ نوع اعلام قبلي و فراخوان جريان هاي اصلاح طلب جهت شركت مردم در صورت بروز تقلب نتايج انتخابات،در كار بوده است.

بعد از حضور ميليوني مردم در خيابان ها بود كه آقاي موسوي در طي بيانيه اي رسمي مواضع خود را در رابطه با نتايج انتخابات اعلام كردند و همانگونه كه خود بعدا بيان داشتند اين موج عظيم مردمي و احترام به راي و حقوق ملت كه به دنبال آرايشان به خيابان ها آمده اند بود كه آقاي موسوي را مجبور به پيگيري حقوق ملت كرد و اگر به ياد داشته باشيد آقاي موسوي در گوشه اي از نظراتشان در همين راستا گفته بودند"از حق خودم مي توانم بگذرم اما از حق ملت خير" نتيجتا هرگونه شعاري كه از سوي معترضان به نتايج انتخابات به گوش مي رسد مسئوليتش با جنبش سبز است و نه آقاي موسوي،مير حسين موسوي قيم و رهبر جنبش سبز نيستند و تنها مي توان ايشان را به عنوان شخصي تاثير گذار و تا اينجاي كار قابل اعتماد جنبش سبز دانست،

بنابراين،شما مي بايست به جاي انتقاد از آقاي موسوي، مخاطب يا به عبارتي ديگر طرف حمله را به سمت بدنه جنبش سبز بگيريد.با اين توضيحات مي خواهم بگويم كه اين نامه شما به آقاي موسوي بي معنا و غلط است كه ناشي از درك نادرست شما از جنبش سبز مي باشد.

مساله ديگر كه قبل از پرداختن به اصل موضوع مي خواستم به آن اشاره كنم محتواي ادبيات شما بود كه جاي بسي تعجب است،اگر براي شما و آقاي موسوي خط قرمزهاي درون قدرت و مسائل مربوط به آن اهميت دارد و عدول از آن گناه بزرگي به شمار مي رود اما جنبش سبز و بخش بزرگي از ملت ايران چنين محدوديت ها و ملاحظاتي را براي خود در نظر نمي گيرند و مجبور نيستند تا اين نوع قيد و بندها را براي خود قائل شوند.

جنبش سبز جنبشي مدني و مسالت آميز است كه ضمن اعتراض به نتيجه ي انتخابات و حوادث تلخ و دردناك پس از آن، مطالبات بحق و قانوني خود را مطرح مي كند و اينكه فلان شخصي در يك زماني حرفي را زده اين باعث نمي شود تا فعالين جنبش سبز كه نماينده اكثريت ملت ايران هستند منافع خود را ناديده بگيرند،بخش بزرگي از ملت ايران اگر به صندوق هاي راي آمدند براي تغيير وضعيت موجود بود و نه دلايلي كه دغدغه ي جناح هاي قدرت هست و اگر غير از اين بود سرنوشت انتخابات دوره دهم رياست چمهوري هم مانند سرنوشت انتخابات دوره نهم با عدم استقبال مردم مواجه مي گشت چه بسا كه در انتخابات قبلي 20 ميليون نفر انتخابات را تحريم كرده بودند.مي خواهم بگويم لحن ادبيات شما و محتواي آن و آنچه را كه به عنوان دغدغه هاي خود مطرح كرديد با تفكرات جنبش سبز از زمين تا آسمان فاصله دارد.

بعد از اين مقدمه به محتواي نامه ي شما مي رسيم كه در شروع نامه تان به تشريح مختصر اقداماتتان در جهت تبليغ براي آقاي موسوي پرداختيد وبا "خودپسندي" خود را به عنوان "بيشترين تلاشگر در حمايت از آقاي موسوي" معرفي كرديد كه همين سبب شد با لحني حق بجانب آنچه را كه در نظر خودتان است درست و آنچه را كه بدنه جنبش سبز مي گويد نادرست بپنداريد،فراموش كرديد كه تلاشگران واقعي نداها و سهراب ها بودند كه بدون هيچ چشم داشتي با تقديم جان خود صداي حق طلبي ملت ايران و جنبش سبز را به گوش جهانيان رساندند و نه آنان كه "قيم مابانه "به خود حق مي دهند براي يك جنبش عظيم مردمي تعيين و تكليف كنند و صحيح را از غلط تشخيص دهند.

آقاي مهدي خزعلي،شما كه از شعار "نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران"خاطرتان مكدر گشته آيا تا به حال به خود زحمت داده ايد تا دريابيد براي چه خيل عظيمي از جمعيت در روزي مثل روز قدس چنين شعاري سر مي دهند؟آيا هيچ خواستيد تا بفهميد ريشه اين شعارها از كجاست و چرا ملتي دردمندانه با بغضي در گلو چنين شعاري سر مي دهند؟

آقاي خزعلي!چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است،اين در واقع همان ضرب المثل كليشه اي است كه بعيد مي دانم به گوشتان نخورده باشد ،ميليونها ايراني زير خط فقر به سر مي برند و پول هاي هنگفت بي حساب و كتاب روانه جيب هاي مبارك رهبران گروه هاي مسلح در غزه و لبنان مي شود،اگر بخش كوچكي از اين پول ها روانه چرخه ي اقتصادي خودمان شده بود وضعيت اقتصادي و معيشتي مردم ما به اين حال و روز نمي افتاد،از خطر فقر بگويم برايتان؟از فال فروش ها و كودكان كار يا زناني كه براي امرار معاش مجبور به تن فروشي هستند؟از كارگراني كه به جاي دريافت دستمزدشان كتك مي خورند يا معلماني كه براي پيگيري خواست هاي صنفي شان حكم شلاق برايشان صادر مي كنند؟از معلم حق التدريسي بپرسم كه همواره متحصن جلوي مجلس هستند يا جانبازاني كه هر از گاه خود را آتش مي زنند؟ نرخ بيكاري بگويم يا بزهكاري؟از بيمارستان هاي نداشته مان در روستاها يا نبود امكانات بهداشتي؟كسري ميلياردي وزارت آموزش و پرورش يا بسياري از مناطق جنوبي كشور كه بعد از گذشت بيش از بيست سال از جنگ هنوز هم خرابه هايش خودنمايي مي كند؟چند بار بايد اين صحبت هاي تكراري را براي امثال شما بگوييم تا متوجه شويد نه غزه نه لبنان چه معنايي دارد؟

آقاي خزعلي از طرفي فرياد است كه چرا از گلوي ما مي بريد و به ديگري مي دهيد و از طرفي بغض در گلو،مي دانيد اين بغض از كجا مي آيد؟...........

هشت ماه پيش در حاليكه هموطنان ما با شور و شادي منتظر آمدن بهار بودند خبرآمد كه اميدرضا ميرصيافي وبلاگ نويس جوان 28 ساله را در زندان اوين به قتل رساندند...مي دانيد جرمش چه بود؟..او هم در وبلاگش حرفش اين بوده كه " نه غزه و نه لبنان جانم فداي ايران ".. نوشته بود كه چرا آقايان براي مقاصد سياسي شان كمك هاي بلاعوض ميلياردي مي كنند در حاليكه گرماي تابستان و سرماي زمستان بدن يك كودك بي سرپناه ايراني را سياه مي كند....شما گمان برده ايد كه به همين زودي ملت ما اميدرضا را فراموش كرده اند؟هر فرياد نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران صداي خاموش شده ي اميدرضا ميرصيافي است...وقتي بازسازي خرابه هاي لبنان اينقدر براي آقايان مهم است كه جان اميدرضا ميرصيافي را مي گيرند توقع داريد ملت ما هيچ واكنشي از خودشان نشان ندهند؟آيا به نظر شما وقتی كه  كشتار وحشيانه مردم ايغور درچين در ابتدا از طرف آقايان يك مساله داخلي قلمداد مي شود وشاهد قتل عام دارفوري هاي سودان و مردم مسلمان چچن هستيم بايد داعيه ي اسلام خواهيشان را بپذيريم؟

آقاي مهدي خزعلي

جنبش سبز انديشه هاي دموكراسي خواهانه دارد و تا به امروز نشان داده جنبشی عدالت خواه و صلح طلب است،گرچه ملتی که خود در بند است نمی تواند دیگر ملتی را از بند  برهاند اما یقین داشته باشید که جنبش سبز حامی تمامی ملت های دربند و دموکراسی خواه جهان است.

اگر تا به امروز هر حمایتی کردید با این نامه اخیرتان همه را با دست خود از بین بردید و تنها خوراکی برای رسانه های حامی کودتا فراهم آوردید تا با توهم و خیالات ذهنی شان از این نوع اظهار نظرها سواستفاده کرده و دودستگی و نفاق جنبش سبز را با رسانه های عظیم شان به خورد ملت بدهند.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 14:26  توسط نويد محبي  |  Donbaleh Balatarin

روز گذشته در زندان اوين سهيلا قديري زني كه فرزند شيرخواره اش را به قتل رسانده بود به دار آويخته شد.

زمانيكه نوبت دفاع به سهيلا در دادگاه رسيد در رابطه با زندگي و قتل فرزندش گفت:"16 ساله بودم كه همراه پسر مورد علاقه ام از خانه فرار كردم و از آذربايجان شوروي سردرآوردم.زندگي بدي نداشتيم تا اين كه آن پسر در تصادف جان باخت و من آواره شدم.شب هاي سرد زمستان را در خيابانها گذراندم و مجبور شدم با مردان زيادي رابطه برقرار كنم.آنجا شروع بدبختي هايم بود .....فرزندم را دوست داشتم ولي نمي خواستم كه به سرنوشت من دچار شود."

سهيلا را به دليل قتل فرزندش اعدام كردند و اگر هم مرتكب قتل فرزندش نمي شد به دليل داشتن روابط نامشروع يا بدنش را با شلاق سياه و كبود مي كردند و يا مي بايست تا نيمه ي بدنش را در خاك فرو برند و با سنگ و كلوخ سرو كله اش را نشانه روند.

هر كسي كه تا حدي از جزئيات منتشر شده ي ماجراي زندگي سهيلا آگاهي داشته باشد،بدون شك سوالي پيش رويش قرار خواهد گرفت كه هدف دستگاه قضايي كشور از اعدام سهيلا چه بود؟ارضاي حس انتقام جويي يا اصلاح مجرم؟سهيلا نه شاكي خصوصي داشت كه با اعدامش حس انتقام جوييشان را ارضا كنند و نه با حلق آويز كردنش راهي براي اصلاحش باقي گذاردند،تنها او را حذف فيزيكي كردند اما سهيلاها همچنان در جامعه ي ما به وفور ديده مي شوند و مشكل همچنان باقي است و درصورتي كه اين حذف فيزيكي ادامه يابد و توجهي به صورت مساله نشود تنها آمار اعدام بالا مي رود و يك عقب ماندگي فزاينده نصيب جامعه مي شود،زيرا باز هم زنان به دليل مشكلات مالي تن فروشي مي كنند و روسپي گري افزايش مي يابد و شاهد ناهنجاري هاي اجتماعي و از جمله ي آنها قتل خواهيم بود،در اينجا دولت در واقع خود خشونت را در جامعه ترويج مي كند و مرتكب قتل مي شود،تنها تفاوتي كه بين مجرم و دولت وجود دارد اين است كه عملي كه توسط مجرم انجام گرفت را جنايت مي خوانند ولي همان عمل توسط دولت انجام گيرد با قانون خواندن آن توجيه مي شود.

با قتل دولتي مشكل جامعه ما حل نمي شود و بايد به دنبال راه حل هاي اساسي بود تا اين معضل از ريشه مورد بررسي قرار گيرد و چاره جويي شود،

شايد هر كس ديگري هم به جاي سهيلا بود همچين عملي را مرتكب ميشد،سهيلا گناهي نداشت كه در يك خانواده فقير به دنيا آمد و ناخواسته سراسر زندگيش با فقرو فلاكت عجين شد،هر كسي هم به جاي سهيلا باشد و سرماي زمستان استخوان هايش را به لرزه در آورد و فرشي بر زير و سقفي بر سر نداشته باشد و براي امرار معاش روح و روان خود را بيازارد و تن فروشي كند ممكن است جگر گوشه اش را به قتل برساند،حتي اگر صحت سلامت رواني او را بپذيريم{كه البته امري مشكل است}بايد مقصررا جامعه اي بدانيم كه مسير زندگي يك فرد را ناخواسته جهت داده و او را به سوي جرم و جنايت سوق مي دهد،جالب اينجاست كه اگر همين قتل را پدر مقتول مرتكب ميشد او را قصاص نمي كردند و حداكثر براي مدتي زنداني مي شد.

شايد تمام دلنگراني سهيلا اين بود كه نكند فرزندش هم يكي مثل خودش بشود؟در واقع بايد قاطعانه چنين نظري را ابراز كرد چرا كه سهيلا با وضعيتي كه داشت هيچ آينده ي خوبي را براي فرزندش متصور نبود.

نيازمند جامعه ي نويني هستيم كه هر انساني از نيازهاي اوليه و اساسي زندگي برخوردار باشد.سرپناهي داشته باشد تا از گزند سرما و گرما مصون بماند ، غذايي كه با آن رفع گرسنگي كند، آموزشي كه طريقه ي زندگي را به او بياموزد، بهداشت و درماني كه سالم زندگي كند و امنيتي كه با آن احساس آرامش كند.


پی نوشت:اين مطلب در سايت سازمان زنان هشت مارس هم درج شده است:                                       اعدام سهيلا مجازات يا حذف فيزيكی؟ نويد محبی

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 19:54  توسط نويد محبي  |  Donbaleh Balatarin